مسیح سیستان

 به بهانه سالروز بهشتی شدن سردار نورعلی شوشتری ( ۲۶ مهر ماه ) :

سال ۱۳۲۷ در “ینگجه نیشابور” پسری قدم به کره خاکی گذاشت که سال ها مایه فخر دیار خود شد.
نامش “نورعلی” بود. سرداری که پیش از انقلاب اسلامی به همراه خانواده به پیروزی انقلاب کمک فراوان کردند و پس از انقلاب در همان ماه های اول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیشابور به سپاه پیوست و از همان روزهای اول ورود به سپاه لباس رزم را در مقابله با اشرار در مناطق مختلف کشور بعنوان فرمانده به تن کرد. هنوز مقابله با گروهک های مسلح در ترکمن صحرا و کردستان را به پایان نرسانده بود که جنگ هشت ساله شروع شد.
نورعلی از اولین فرماندهان سپاه بود که در جنگ حاضر و هدایت خط مقدم در چزابه و نبعه بوستان را به عهده گرفت آن زمان که درجه و مقام در سپاه نبود کاردانی و شهامت و شهادت طلبی ملاک انتخاب فرماندهان بود.
شوشتری در ۸سال جنگ تحمیلی و از فرماندهی یک تیم رزمی به فرماندهی بزرگ‌ترین قرارگاه با استعداد چندین یگان «لشگر و تیپ» ارتقا یافت نقطه اوج فرماندهی نورعلی در عمیلات مرصاد و زمانی بود که لشگریان صدام همراه با منافقین به نزدیکی کرمانشاه رسیده بودند. شوشتری در این عملیات توانست با کمترین نیرو و تلفات دشمن را نابود کند.
نورعلی چه در زمان فرماندهی گروه، گروهان، گردان، تیپ، لشگر، سپاه و قرارگاه آن چنان عاشقانه از جان و دل مایه می گذاشت که الگوی همه فرماندهان و رزمندگان بود.
شوشتری از معدود فرماندهان بود که با پایان جنگ لباس عملیاتی را از تن خارج نکرد و به عنوان فرمانده قرارگاه عملیاتی حمزه سید الشهدا که تنها قرارگاه درگیر نبرد بود سال ها در غرب کشور حافظ امنیت بود.
در اوج ناامنی و آدم ربایی در خراسان بزرگ و شرق کشور نورعلی ماموریت یافت که امنیت را به این منطقه برگرداند که از این ماموریت نیز سربلند خارج شد او با اینکه جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بود زمانی که رفتارهای خشن اشرار در سیستان و بلوچستان به اوج رسیده بود خود داوطلبانه فرماندهی قرار گاه منطقه را به عهده گرفت و با استقرار و همراهی با مردم منطقه آنچنان محبوبیتی در دل اهالی سنی و شیعه سیستان و بلوچستان برای خود کسب کرده بود که او را نه فرمانده که ناجی می شناختند و با جان و دل دوستش داشتند. همین محبوبیت نورعلی در بین مردم منطقه مزدوران دشمنان ایران اسلامی را بر آن داشت که او را به شهادت برسانند.
و نورعلی بعد از ۳۰ سال بر تن داشتن لباس مقدس رزم دفاع از ایران سربلند، لباس خانه جدید یعنی بهشت وعده داده پروردگار متعال را به تن کرد.
در کارنامه خدمت نورعلی نقطه ای درخشان وجود دارد که هیچ یک از فرماندهان شهید و زنده از آن افتخار برخوردار نبوده و نیستند شوشتری ۳۰ سال تمام لباس عملیات به تن داشت و چند بار به شدت مجروح شد و در نهایت دقیقا بعد از ۳۰ سال به شهادت رسید واقعا نورعلی شایسته عنوان «مسیح سیستان » بود.
برای شناختن بیشتر او “محمدحسین روشنک” دوست و مریدش می تواند شما را راهنمایی کند، چرا که او هم از دیار فیروزه است و سال ها در رکاب سردار در جنگ تحمیلی و جبهه سازندگی به گفته خودش سایه نشین نورعلی و همسایه خوبی چون او را داشته است.
این یار شفیق که خود نیز برادر سردار شهید ابولفضل روشنک از شاگردان نورعلی است، در کتاب #سایه_سفری_به_سوی_عشق که با محوریت سفر به عتبات عالیات سال ها بعد از پایان جنگ تحمیلی و مدتی بعد از شهادت نورعلی شوشتری نوشته شده است آورده ، که طاقت دیدن بعثی های عراقی را حتی با پایان جنگ نداشتم و از سوی دیگر شوق زیارت من را به خود می کشید. در نهایت نورعلی گره از این دودلی ام باز کرد محمد حسین می نویسد؛
《در خواب دیدم عده ای بار سفر بسته، به جایی نامشخص اما نورانی می روند. فردی از جمع شان برای همراهی صدایم می زد و من نمی رفتم، باز صدا می زد. بعد از کمی مقاومت احساس کردم سایه “نورعلی” با جمعیت همراه است. راه افتادم تا شاید “نورعلی” را ببینم. در حال رفتن بودم که از خواب بیدار شدم…》
در بخش های دیگری از این سفرنامه بازهم “فرمانده غایب، حاضر است” چرا که در آستانه ورود به حرم مطهر باب الحوائج راوی می گوید؛
《تا رسیدن به حرم شهیدان زیادی را یاد کردم و از همه بیشتر پدر شهدای شهیدی که ۳۰سال در دفاع از ایران اسلامی لباس رزم به تن داشت؛ نورعلی شوشتری》
اما چه چیزی این دو را این قدر به هم پیوند می زند که در کتاب مینویسد 《پروردگارا من حتی سایه از رمق افتاده از نور علی نیستم》 و در سفر و زیارت همیشه تلاش دارد در سایه شوشتری قرارگیرد؟
محتمل گزینه ای که بعد از قرابت و دوستی مطرح است، ارادت و شیفتگی است که در خطوط دیگر و نهیبی که راوی به خودش می زند، نمودار می شود؛
《آیا توانسته ای ذره ای از عشقی که در وجود آن دلاور مرد(نورعلی شوشتری) باصلابت بود را بشناسی و از آن شهید که در عبادت نماز شبش و مدیریت فرماندهی پدرانه اش، در اخلاق، ادب و مردانگی اش، در انسانیت، گذشت و بردباری اش، در مقاومت   ۳۰ سال رزمندگی و از همه مهم تر ولا یتمداری اطاعتش که تداعی کننده مالک اشتر بود، چیزی بیاموزی؟》
برای رسیدن به شناخت بیشتر از این دو دلداده و بیم و امیدهای جنگ تحمیلی کتاب را بارها خواندم، اما به راستی همین خطوط و اشنایی اندک هم ما را به این مهم می رساند که واقعا سردار سرلشگر نورعلی شوشتری از جنگ تا محروم ترین استان کشور یعنی سیستان و بلوچستان به دنبال چه بود.
او خوبی و پاکی را در مردم این خطه دیده بود و بیان می‌کرد چرا که خود از جنس “نور” بود.
روایت های خواندنی تر از مرام و مسلکش تا شب قبل از شهادت را از لابلای خطوط کتاب جویا شدم و هربار که خواندم صفا و پاکی نور علی و دلدادگی نویسنده به او رشک بردم و افتخار کردم. چرا که از شوشتری زیاد شنیده و خوانده بودم اما هیچگاه به این زلالی در وجودم جای نگرفته بود.
۹ سال بعد از عروج آسمانی او و یارانش چه می توان گفت جز این که #مسیح_سیستان را دشمنان سیستان و بلوچستان و بطور کلی ایران برای جلوگیری از عمران و آبادانی آن دیار و کسستن رابطه دلی و معنوی که بین مردم آن دیار با پدری مهربان و فرمانده شجاع سپاه اسلام شکل گرفته بود، به معراج فرستادند، همان کسانی که این خطه را اباد، امن و متحد نمی خواهند.

روحش شاد و یادش تا ابد جاوید

مسیح سیستان